وبلاگ شیک
چند روز پیش دیدم اینجا خیلی ساکته! شده مثل خونه ارواح! دو تا جوجه کوچیک از حیاط بابام اینا گذاشتم تو جعبه برداشتم اوردم اینجا که حال و هوا عوض شه! حالا یک پدری ازم درآوردن بیا و ببین نمیدونم این همه که میخورن میره کجاشون این دو تا فسقلی! یکیشون سیاه و کثیف هست که مرغه یکی دیگه سینه سپر و مرتب و قد بلند که خروسه! بچه خروسه! هوام اینجا سرده نمیشه بردشون تو حیاط! چپ و راست بارون... اینام شب تا صب نوک میزنن به این کارتونشون! صدای رگبار میده! ولی داره قلقشون میاد دستم! باید اینقد بهشون بدی بخورن over ظرفیت! تا خفه شن بگیرن بخوابن!
خیلی وقت پیش یه فیلم دیدم به اسم Pulp Fiction ( روزی ۴ تا فیلم میبینم! ) از Quentin Tarantino! همون یارویی که تو فیلم دیسپرادو میاد تو کافه جوک یارو که سر شاشیدن شرط بسته بود رو واسه صاحب کافه میگه! هم کارگردانه هم بازیگر دیگه.... فیلم ازش چند تایی دیدم! سگ های انباری! Kill Bill, ضد مرگ کرت راسل... بگذریم!
میخواستم یکی از آهنگ های pulp fiction رو بذارم اینجا یاد قدیما!
اون جمعه یه فیلم ایرانی گرفتم به اسم "در شهر خبری نیست" به سبک pulp fiction کار کرده بودن! داستان چند تا شخصیت هم زمان! (یه راننده تاکسیه! یه کله پزه و....) از همون دقیقه های اول فیلم آهنگ های دله دزدی از pulp fiction و فیلمای دیگه که روش گذاشته بودن باعث شد لذت دیدن این فیلم چند برابر بشه واسم!
حجمشونو کم کردم ولی دیگه اینکه کیفیت ندارن تقصیر اینترنت کم سرعت خدتون
reseivor dogs 1992

pulp fiction 1994

jackie brown 1997

Kill Bill 2003

طبق این قاعده اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنید .
A-ka B-tu C-mi D-te E-ku
F-lu G-ji H-ri I-ki J-zu
K-me L-ta M-rin N-to O-mo
P-no Q-ke R-shi S-ari T-s
U-do V-ru W-mei X-na Y-fu Z-zi
سربازان میمیـــــرندو و میکشـــــــــند و تو یک خیانکاری...
کی بسوی تو آتش خواهد گشود و چه کسی مردان تو رو نابود خواهد کرد؟
صدای چکیدن مرگ از دستان سال هایی که از انها بیزاری...
هیچ علم ردیابی وجود نخواهد داشت و تشنه بخون شب به خانه خواهد رفت...
رو به اسمان فریاد بکش...! تقضای بخشش کن! ولی تو یک خیانکاری...!
نه مرگ بیشتر از این و نه خیانت بیشتر از این.... با مرگ تو!!!
۱- ذوق زده!!! این کاربر وقتی لاگین میکنه به بلاگفا تیــــز میره آخرین نظرات خوانندگان رو کلیک میکنه! حالا تا الان اصلا انتظار نداره ۱ نفر هم با چرندیاتی که کپی پیست کرده واسش کامنت گذاشته باشه. به هر حال میره میبینه ۱ دونه کامنت واسش اومده! بعد شروع میکنه به ویرایش و خط کشی کردن کامنت زبون بسته و دست میبره تو کامنت طرف! اول کامنت رو مطابق میل خدشون ادیت میکنن بعد هم جواب ایشون رو زیر همون کامنت مینویسن!.
این کاربر بخاطر اینکه فک میکنه وبلاگش به اندازه سایت یاهو ویزیتور داره به خدش زحمت نمیده بره تو وب کسی که نظر گذاشته جواب بنویسه و منتظر میشینه تا طرف دوباره بیاد تو وب اینو جوابشو ببینه! حالا غافل از اینکه اون طرف اصلا نمیدونه آدرس وب این چی هست و شانسی روی یه لینکی کلیک کرده یه شب اومده نظر نوشته و بعدشم یادش رفته اصلا واسه کی نظر گذاشته...
۲- ریلکس!!!. این خیلی باحاله! مثل همین هلیــــش و اویــــل خدمون! اینا وقتی به بلاگفا لاگین میکنن دوباره تیز میرن آخرین نظرات خوانندگان رو کلیک میکنن! بعد کافیه یه نفر اونجا نوشته باشه "الف" یا "ب" فوری وب سایتشون رو کلیک میکنه و میره باهاشون فامیل میشه... این کاربر دیگه کل وقتش با کامنت گذاشتن واسه فامیلاش پر میشه...
۳- خطرناک!!! اینا معمولا در مورد هک و هک کردن مینویسن! واسه اینا کامنت نذارین! چون در جواب کامنتتون در جریانات آزمون و خطاشون برای یادگیری بهتر هک کردن وبلاگتون هک میشه و نمیتونین جوابشون رو ببینید...
۴- خبری!!! اینا معمولا وبلاگشون خبرنگاری هست! قسمت درباره وبلاگشون هم راست هست! اینا وقتی لاگین میکنن به بلاگفا اول میرن یه پست جدی و خبری جدید میزنن تو وبلاگشون! بعد میان قسمت نظرات! نظرات اینا معمولا زیاد هست چون خیلی به هم لینک میدن.... واسه اینا حتما باید یه کامنت علمی گذاشته باشی یا اسم همه وزیر وزرای مملکت رو بلد باشی تا جوابتو بدن... مثلا دست کم باید در مورد قیمت نفت تو بازار جهانی یا تورم و اینا بنویسی تا آدم حسابت کنن و بیان نظر بذارن!...
۵- مامور سی آی ای!!! اینا قسمت کامنت های وبلاگشون رو اصولا میبندن! هر چی بگردی تو وبلاگشون میبینی هیچ جا نظر دادن رو باز نذاشتن! اینا سرشون شلوغ هست و دارن به نظریه زمان انیشتن فک میکنن...
۶- عشقی ذوق زده!!! اینا وبشون پر از قلب و عکسای قلب های نشکسته و سالم و خشگل و قرمز هست! اینا وبلاگ ساختن که با یکی دوست بشن و اگه دختر باشه که منتظر جانی دپ هست! که از یه وبلاگ زپرتی بیاد اینو پیدا کنه و اگه پسر باشه منتظره هیلاری داف از یه وب زپرتی دیگه بیاد اینو پیدا کنه و واسش کامنت بذاره! اصولا اینا وقتی واسشون یه خط کامنت میذاری فورا همون هیــــلاری داف و جانی دپ میاد تو ذهنشون و میرن واسه انجلیا یا جانی جان نظر میذارن! اونم پنجاه خط که وای چه دنیای بدی هست و تنهام و خسته شدم کمکم کن و اینا... اینا هم یه یکماهی یا کمتر با هم کامنت خصوصی بازی میکنن تا ایدی یاهوی همدیگه رو بگیرن! بعد تو یاهو فقط یکساعت کار داره! این میگه کجایی؟ عکستو بده... بعد بیخیال میشن...
۷- شکست خرده عشقی!!! واسه اینا وقتی کامنت بذاری باید حواست باشه حتما تو کامنتت فحش به دنیا و این چیزا زیاد بنویسی که باهات احساس همدردی بکنه و زحمت بخدش بده بیاد جواب کامنتتو بذاره! آخه بابا حوصله نداره دیگه! تو هم مراعات کن زیاد واسش کامنت نذار! نمیخواد جو بگیرت و دلت واسش بسوزه و بخوای جای اونی که رفته رو واسش پر کنی زورکی!
۸- مدل گشـــــاد!!! اینا خیلی زرنگ هستن! میرن تو وبلاگ های مردم! اصلا نمیخونن وب طرف رو و فقط واسش یه شکلک گل یا رضایت یا اون علینک دودی رو میذارن و میان بیرون! یا مینویسن وای چه وب قشنگی! همین! یا وبت خیلی عالیه! همین! از چاخان! بعد انتظار دارن اونی که واسش یه گل گذاشتن بیاد براشون طومار کامنت بنویسه به کیلوگرم...! اینا روزی حدودی ۱۰۰ تا وب بیشتر سر میزنن و هنوز وبلاگ طرف لود نشده اینا کامنتشونو گذاشتن و رفتن...
۹- کار کشته!!! این مدل مربوط به اونایی میشه که وبلاگشون ۲ - ۳ سال بیشتر عمر داره و تو این مدت اینقدر کار کردن که دیگه چم و خم راه رو یاد گرفتن و حرفـــــــــــــــــه ای ۲ شدن! هم درست نظر میذارن! هم درست مینویسن! هم که تونستن وبشون رو سه سال حفظ کنن و تو این مدت ناراحت روحی پیدا نکردن یا با همسرشون دعواشون نشده که بیان وبشون رو حذف کنن!!!
امشب اینا رو دیدم دیگه نمیتونم کار کنم! اااااااااااااااه! آخه چــــــــــرا؟ طفلکا!
چه زجــــــــری کشیدن و میکــــــــــشن! کی تصمیم میگیره که چه بلایی سر این کوچولوها بیاد؟
خاک بر سر این دنیای بی حساب کتاب بکنن!
It's all the same, only the names will change
Everyday it seems were wasting away
Another place where the faces are so cold
I'd drive all night just to get back home
کسی که نگهبانی میداد تیکه چوب خشکی که باهاش روی زمین WM رو نوشته بود رو تو آتیش انداختو با صدای گرفته گفت, ولی تا امروز بهترین بودی
مرد گفت از جاده های طولانی... از روزهایی که بدنبال فردا حرکت نمیکنند
از غروب تا طلوع, غروب هایی که از طلوع گریزان هستند.
از طلوع تا غروب, طلوع هایی که از غروب فرار میکنند.
روزهایی که برای هیچ تلف شدند.
سال هایی که با سکوت تنهایی گذشتند.
عشق هایی که برای در آغوش کشیدن ها پوسیدند.
غلتیدن های عاجزانه سایه های شب هنگام.
وقتی تو چشم هات تشنگی موج میزنه.
وقتی صدای گریه های از هم شکافتن شــــب راحتت نمیذاره.
تو محکـــــــــــومی به پیمودن راهی که چشم هات به اون نگاه میکنه...
خیلی خیلی بهتر! تقریبا ناراحتی که داشتمو فراموش کردم!
برای اینکه میدونم که کسی که منو آفریده مهربون تر از ایناست که بخوام بخاطر اتفاقایی که آدمای خیلی کوچیک و معمولی که دور ورمون ریخته بوجود میارن خدمو ناراحت کنم! در حالیکه حق من نیست!
هر وقت از زندگیم دور بشم میام به این اتاق, اینجا اتاقک تنهایی وجود من هست.
از پشت شیشه میتونم زندگیم رو ببینم! زندگیم تا خیلی خیلی دور کشیده شده... مثل دریا تا آخر اون ترسیم شده داره ولی دیده نمیشه!
سطل بزرگ رنگ مشکی رو که همراه خدم اوردم o میذارم روی میز چوبی پوسیده اتاقم!
انگشت های دست راستم رو از همدیگه بازشون میکنم و نگاهشون میکنم, بد دستم رو فروم میکنم توی رنگ و با کف دستم شروع به رنگ کردن شیشه میکنم!
معشوقه ام, کسی که عاشقش هستم و زندگیم بدون اون خیلی زودتر از اینها تموم شده بود, پشت شیشه زانو میزنه o دست هایش سمت دیگر شیشه آرام آرام سر میخورد.
اشک های رنگ مشکی شیشه اشک های معشقه ام رو میپوشاند...
دیگه همه شیشه مشکی شده! دیگه هیچ نوری وارد اتاقم نمیشه. همه چی سیاه سیاه!
دو کبریت و دو شمع!
کبریت اول آتیش خدش رو به اولین شمع میده و خدافظی میکنه...
رقص نور اولین شمع روی دیوار نگاهم رو شیشه های رنگی سمت چپ اتاق میبره که تقریبا چیزی ازشون باقی نمانده!
نفـــرت! دشمنـــی! پاکـــــی! صداقـــت! حقیقـــت! عشــــق! درد! وداع! محبت! گمراهی! رستگاری...
و تمام شدن اولین شمع...
کبریت دوم به شمعی نخواهد رسید!
اینبار اتاقم رو تسلیم کبریت میکنم!
اونو کنار پایه پوسیده میز اتاقم میگیرم که ذره ذره آتیش بگیره!
اونقدر بسوزه که همه اتاقم غرق آتیش بشه و هر چی اینجاست ذوب بشه...
دور تر قاتل زن ها و بچه ها آدم کشی را از یاد برده بود...
تنها دوست او در کانزاس بقدری شلاق خرد تا زندگی را از یاد برد...
ویلیام عادت سال های پیش خد را زنده کرد...
او به کانزاس رسید..! شب بود و باران وحشیانه میبارید!
در تنها کافه شهر جشنی بین آدم بد ها در کنار آدم هایی که تشخیصشان ممکن نبود بر پا بود...
بیل با صدای بلند و خنده های قطعه قطعه از التماس های مردی حرف میزد...
صدای آزاد شدن غلافی زیر شلاق های باران طنین انداخت شد!
لوله کشیده یک اسپنســــر آرام به سمت بیل نشانه رفت!
قبل از خاموش شدن غرش رعدی ویلیام وعده دیدار در جهنم را به آدم بدها داد و از کافه خارج شد...
زیر باران تنها دختر صورت زخمی و دوستان بدکـاره او, دور شدن ویلیام را نذاره میکردند...
ویلیام آرام آرام در سیاهیی شب پیچید و از نگاه ها پنهان ماند..
بطری ویسکی جلوی کافه تنها یادگاری او بود...
دخترک زخم هایش را از یاد برده بود...